Monday, April 30, 2007

احمدي



با چه توانی این کار رو انجام می دم؟ نه به عشقی که به شخصی خوانده شده به نام مولانا دارم. بلکه به عشقی که او به معشوقی داشت. معشوقی که او را به بی خودی رساند. (به روایتی) شمس او را کشتند و او بی از او، در او شد و به اوی اولی الالباب رسید. اتود اولیه طرح رو به مدد حضور در بین بچه های انجمن زدم. و شرح آن چه در دل خود داشتم: نی چیست؟ همه در آن دمند. دم. دم من، تو و همه گان. هرچه دم بباید همه ناله گردد. ناله ای که بر دل نشیند. غم نیاورد .شاد کند. بگرداند. بی سر کند. پای بکوبی بر همه دنیا نه به نشانه ی نفرت از او که به طلب یافتن سبکبالی از برای پرواز. نقطه و وحدت بیابی و گرد او بگردی. هر چه گیری همه ناله ی شوق کنی. نبینی و از دل بینی. نور دلت که نباشد، تو نباشی. نشانه ی زمین از اولین الفبا - نقطه - تا آخرین الفبا - ی - در یک امتداد افلاطونی. چرا که هر آن چه خدا بر ما گذاشته این است. آن چه در دل گذاشته همانا خود اوست. ما به خداوند آویزانیم! چرا گرد او نچرخیم؟! چرا چون نی هر چه گیریم نچرخانیم؟!

Labels: ,

Friday, April 27, 2007

همين



(Download Tip: Right-click and "Save Target As..." or "Save Link As...")


download link

نمی تونم بیشتر گوش نکنم و بیشتر و بیشتر گریه نکنم. با یاد تو بودن آرامش است.

Labels:

Tuesday, April 24, 2007

عشقبازي

زمانی بود که به هنگام برخواستن از بستر به آسمان چشم دوخته و با فکر سبکبالی و آرامش برمیخاستم. اکنون که چندی بیشتر می گذرد (!) آسمان است که مرا بر بستر می گذارد و نسیم است که بر تنم می خزد. گذشتن از یکایک فکرها و مرور ده باره و صد باره ی همه ی آنان برایم ممکن است. نیکی ها و بدی ها در کنار هم. زیبنده ترین خاطره ی بودن بر زمین آن است که بر زمين نبودم. نمی دیدم و نمی شنیدم و نمی گفتم. خداوند نزدیک تر از همه ی این هاست. آیا شنیده ای که می گویند: "تا آن زمان که باشی هر چه برایت انجام دهم زیباست ولی آن لحظه که نباشی ملالت بار و سرد است" خداوندا با تو بودن چه زیبا و نبودنت زیباتر. نبودنت نه از آن رو که ملال انگیز باشد که عطش دوباره یافتنت. و زیباتر این دوباره ها و صدباره های من که هیچ باره اند چرا که تو همیشه بود و بایسته ای. بایسته ی تمام زیبایی ها و لحظه ها. به سوی تو می آیم. دوستی و دوست داشتن از توست. تو در دلم گذاشته ای که دوست بدارم هر آن چه را که دوست می داری. دوستت دارم و همه ی دوست داشته هایت را! عاشق تو و تمام معشوقه های توام. چه زیباست: گناهانی باشند که مرا چون حباب رقصانی از خود دور کرده و مرا به سمت تو گردانند. گناهان فرستاده ی تو اند. تو ببین که من به سمت آنان کشیده نمی شوم و همیشه بر دلم بخوان که کشانده نشوم. تو ببین که دیدن آنان مرا از آنان دور کرده و به سوی تو می کشاند. خداوندا دوستت دارم که پلیدی، دروغ، آشفتگی، تنبلی و تنبارگی را در وجودم نهادی و ناپاکی آنان را به من فهماندی تا هر زمان از توجه به آنان دلزده و بیمار شوم. دوستت دارم که این چنین درس دادی نیکی و بدی را. دوستت دارم که نظم، آرامش، بوسه، لبخند و اشک را در وجودم نهادی و پاکی آنان را به من فهماندی تا هر زمان از توجه به آنان مست و پران شوم. چه بازی ها که با من نمی کنی و چه لذت ها که من از بازی ها نبرده ام! خاطره هایی ماندگار. درس های انسان بودن. هر چه داشته و دارم از توست و آگاهم که چگونه پاسخ توجه ها و بی توجهی های مرا داده ای. آگاهم که هر لحظه ی زندگی ام جواب یکی از سوالاتی است که از تو پرسیده ام. مرا به سمت خود بیشتر از این که من می خواهم می خوانی؟ دوستت دارم/.

counter for blogspot