مداد قرمز
دلم تنگ می شود برای مداد قرمز
همان مدادی كه وقتی با آن مشق های ریاضی را می نوشتم، تمام انگشتانم را قرمز می كرد...
دلم تنگ می شود برای كیف
همان كیفی كه تا درش را باز می كردم، بوی پاك كن و سیب پوست كنده دیوانه ام می كرد
دیگر چيزی نیست كه دلم برایش تنگ شود...
گزارش
و نيك بدان كه عشق درون اگر حق است، هرگز برون نتابد
عاشق سخن عشق به غير بازگو مكند
و ليلي سرّ نياز مجنون در دل نگاه دارد همچنان كه جان
پس آن دم كه سرّ عشق پيش غير آشكار شود
چه دردها كه در دل بنشيند
در دل عاشق، معشوق و غير
(
: چقد نگاه مي كني!...
- چقد نگاه داري!...
)
گوشهايم قسمت دوم
چند جمله ساده ذهن را مي آزارد
تا وختي كه اطلاعات بدي باهات راه ميان
تا وختي اميد شنيدن درد دل يا رازي رو ازت دارن باهاتن
اطلاعات كه كسب شد...
نبايدها و شرع و مشروعيت و غيرت و انسانيت متبلور ميشه
چه آدم جالبي
مي خوام بت كمك كنم كه زندگي خوبي داشته باشي
تو بايد برگردي
اين درست نيست
فداي همه محبت هاي شما
نگهداريد براي خودتون و مشكلات خودتون رو حل كنيد
فكر نكنيد به همين راحتي گوشاي درازي دارم!
مي فهمم كه هر كس چقدر دلش بدنبال مشروعيت يا نامشروعيته
درست همون قدري كه توي دل همگي شماست
آخه شماييد كه از روي دل و نه هوس زندگي مي كنيد
دقت
اگه منم كه مشكل دارم، پس تو چرا از من بدتري؟!