a cold wind was blowing. i strolled through the narrow street, seeing wallpapers of my past on the dark brick walls. "is it a funny nightmare?" or maybe i got drunk! there was snow up to my knees. it was more like i was making my way through snow than having a nice walk in a romantic night! i was going slightly mad u know...
"what is that?" i was shocked by a bright light in front me, not so far; was an old bar called Pissed Coal! sure she was a pissed coal! she'd worked in the mine for about 10 years now she had no money and u can find nothing but hot stuff in her hands! always pissed, smoking cigarettes, talking sexy to strangers, ... and no way u get rid of that cocaine-like smell when she was talking to u.
so what could it be? "is she burning herself?" i made my steps fast to the front door, opened the door and... and there was another big shock! "Hey, you're here, huh? wanna join us? u know poker?" she was sitting with two odd-face fatso's. seemed like they wanted to change the subject cuz i didn't found a single card on the table...
to be continued
September 15, 2004
risk 2
September 14, 2004
risk
سلام، خوبي؟ مي خوام واسه ت يه قصه تعريف کنم. شب بود. از پشت پنجره هيچ جايي رو نمي شد ببيني. رد سرما پنجره ها رو هم گرفته بود.
اتاق من کوچيک تر از اونيه که فکرش رو بکني. يه اتاق دو در سه، يه گوشه يه تخت فلزي، و طرف ديگه يه يخچال کهنه و داغون، يه سينک که هم واسه شستن صورت و هم واسه شستن ظرفا (البته اگه ظرفي وجود داشته باشه) ازش استفاده مي کنم، يه دوش و زيردوشي که با يه پرده ي کثيف پوشونده شده که هر کي وارد اين خونه ي عجيب مي شه به عنوان جالباسي ازش استفاده مي کنه. کف اتاق يا بهتر بگم همون خونه ي من، چوبيه. البته چوبا به خاطر وجود رطوبت پوسيده ن. حالا هم که هوا سرد شده و اين رطوبت بيشتر... در رو که باز کني بيست تا پله ي آهني مي بيني که مستقيم جلوت صف کشيده ن و تنها راه ورود به خونه ي مخوف هستن.
از شباي ديگه کم حوصله تر بودم. اتاق واسه م زندان شده بود. دلم مي خواس يک و فقط يک در ديگه توي اتاق بود که من اون رو باز مي کردم و پا به يه اتاق جديد مي ذاشتم. اما به جز يه در داغون و يه پنجره ي شکسته چيز ديگه يي نبود. کم کم داشتم ديوونه مي شدم. کليد رو از روي تخت برداشتم. پالتو رو هم از روي دوش، ... تا پوشيدمش تمام تنم يخ کرد. يه نيم نگاه به دوش کافي بود تا علت خيس شدن پالتو رو بفهمم.
کاريش نمي شه کرد. بيرون، هوا از اين هم سردتره. در رو باز کردم. از اينکه هنوز يه کلاه پشمي نداشتم گريه م گرفت...
ادامه دارد.
September 9, 2004
together we stand...
سلام خوبي؟
مي خوام دوربين ديجيتال بخرم. مي خوام اسکيت خطي بخرم. مي خوام لپ تاپ پنتيوم 4 بخرم. مي خوام PS2 بخرم. مي خوام مدرک CIW بگيرم. مي خوام مدرک Microsoft بگيرم. مي خوام مدرک Cisco بگيرم. مي خوام IELTS امتاحان بدم. مي خوام DV Lottery شرکت کنم. مي خوام زبون برزيلي (Portuguese)ياد بگيرم. مي خوام فرانسوي ياد بگيرم. مي خوام برم برزيل. مي خوام برم منچستر. مي خوام برم کانادا. مي خوام برم مصر. مي خوام کارتون بسازم. مي خوام کتاب واسه بچه ها چاپ کنم. مي خوام گيتار بيس ياد بگيرم. مي خوام 2983479287492374982349234023948 نفر رو از نزديک ببينم. مي خوام خاطراتم رو کتاب کنم. مي خوام دور دنيا رو بگردم. مي خوام يه کليسا طراحي کنم. مي خوام يه مسجد طراحي کنم. مي خواستم تو هم با من باشي...
فعلا با اجازه.
Blosxom
www.blosxom.com
Blosxom (pronounced "blossom") is a lightweight yet feature-packed weblog application designed from the ground up with simplicity, usability, and interoperability in mind.
Simplicity
Blogging--and, indeed, any online publishing-- should be as simple as typing away in your favourite text editor and hitting Save. Fundamental is Blosxom's reliance upon the file system, folders and files as its content database. Entries are plain text files like any other.
Usability
Create, edit, rename, and delete entries on the command-line, via FTP, WebDAV, or anything else you might use to manipulate your files. There's no import or export; entries are nothing more complex than title on the first line, body being everything thereafter.
Interoperability
Despite its tiny footprint, Blosxom doesn't skimp on features, sporting the lion's share of features one would find in any other Weblog application or full-blown content management and publishing system. Blosxom's plug-in architecture allows the core of Blosxom to remain small and sleek while providing room for extension and integration into different environments and uses. In fact, this entire site is powered by Blosxom; read all about it in the colophon.
Blosxom is simple, straightforward, minimalist Perl affording even the dabbler an opportunity for experimentation and customization.
And last, but not least, Blosxom is Open Source and free for the taking and altering.
May 28, 2003
khorsabad
مثل این که قسمت نبود بنویسم. تنهایی آدما و غیر آدما خیلی جالبه. اونایی که با خودشون درگیرن و اونایی که با خودشون درگیر نیستن. حتی مثه تیکه های سنگ هم نیستیم!
سنگا خیلی با شعورن. همه شون دارن تو هم وول می خورن، تنشون به همدیگه می خوره، رو همدیگه می افتن، به همدیگه فشار میارن، اما با همه ی اینا تنها هستن. تا حالا شده وختی که می خواستی سنگی رو برداری به این فک کنی که داری اون رو از دوستا و اطرافیانش جدا می کنی؟ سنگا واقعا تنها هستن، حتی اگه از همدیگه جدا بشن. ولی همیشه سنگ می مونن!!!
کاش ما هم می تونستیم مثه اونا باشیم. توی همدیگه وول می خوردیم اما سنگ می موندیم، تنمون به تن همدیگه می خورد اما سنگ می موندیم... حیف!
توی همدیگه وول می خوریم، اما تغییر می کنیم. تنمون به تن هم می خوره اما عوضی می شیم. رو همدیگه می افتیم اما...
کاش مثه سنگ بودیم. چه جوری دلت میاد به یه سنگ بگی بی احساس؟ یا بی جون؟ این که تو با دنیای خودت اون رو بسنجی به درد خودت می خوره... تو حتی خودت نمی تونی اینقدر یک احساس رو توی خودت حفظ کنی و محکم نگهش داری. اونوخ خودت رو با احساس می دونی؟ تو یه عوضی مسخره هستی که خیال می کنی احساس داری. کاش سنگ بودی. کاش دلت از سنگ بود. اما تو نمی تونی. شاید تنها باشی اما تنهایی ت هم اونجوریه که خودت خواستی... اون جوری تنها هستی که دلت می خواد. تو خیلی مسخره هستی چون همه ی کارا رو واسه ی خودت می کنی...
می تونم این آینه رو بشکنم؟