حتی اگه به یه چیزی ده سال هم بیشتر از بقیه ی آدما فک کرده باشی دلیل نمیشه که اون یه اصل درست باشه و همه قبولش کنن!
June 8, 2006
May 8, 2006
Sheep Found!
آرشيو قديمي وبلاگم رو پيدا كردم. دارم دوباره واردشون مي كنم. اگه توي ليست كسي بالا اومدم من رو ببخشيد. فك مي كردم كه ريخته باشمشون دور. اما نمي دونستم كه از روي دلسوزي نگهشون داشته بودم. "داشته بودم" يعني چي؟ كم كم دارم اتاقم رو خالي مي كنم. ديگه داره وختش مي رسه. بايد بار و بنديل رو ور دارم و برم. هرچي سبك تر بهتر. مبادا غباري به محمل نشيند...
April 21, 2006
April 18, 2006
April 6, 2006
reality

چگونه رها شوم؟
براي با تو بودن
فريب نيستم
تو فريبا
مي روم
از شرم اين فريب
نگاهت را ببند
همچون گامي محكم بر مرگ من
گناهكارم
هميشه
هر گونه
به هر نماز
به هر سجاده كه سر نهم
وگر به خاطر مي آوري
قطرات آب را بر من ببند
دروغ مي گويم
به سادگي همان تشنه بودنم
دروغ مي گويم
به سادگي همان تصوري كه مرا نابود مي كند
مي شنوم
كلمات ناگفته ات را
تكرار كن و بلند فرياد بزن
من مي روم
به پستي همان فريبي كه جاي مرا گرفت
به پستي همان انديشه اي كه بندگي ام را گرفت
بزرگ تر از اين دشت منم
و من در با تو بودن هيچ
من مي روم
گذشته تكرار مي شود
با يادت مي نويسم
همه ي آن هايي را كه نمي توانم بگويم
گذشته
زمزمه مبهم همگان
براي كيست؟
نه براي هيچ كدامتان
تنها و تنها
تا ابد
براي تو مي نويسم


